فه رشه لکستان
 
چو ایران نباشد تن من مباد ---فه رشه کلمه ای لکی به معنای پرتو-درخشش

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 توسط تاویر
 

آرش طولابی فیلمی سینمایی با نام «یادگاری امیر 75»می سازد

باران می‌بارد و هوا سرد است. نزدیک ساعت ۶ عصر به گروه ملحق می‌شوم. فیلم‌برداری در یکی از روستاهای اطراف شهرستان کوهدشت انجام می‌شود. رسیدن من هم‌زمان با پلان ورود سربازی است. نقش سرباز را افشین حسنی‌کیا بازی می‌کند. چهره‌ی آرام و صبر نهفته‌اش تو را یاد «یک تکه‌نان» می‌اندازد.

اعضای گروه در خانه‌ای که یکی از اهالی روستا در اختیار آن‌ها قرار داده است؛ در حال ضبط پلان‌ها هستند. باران هم چنان می‌بارد و صدای بیرون، داد صدابردار فیلم، پرستو نصرتی را درآورده است. صدابردار فیلم برای ضبط صدا از کوچک‌ترین صداهای اضافه نمی‌گذرد. او هر بار صدای اضافه‌ای را اگر در حین ضبط بشنود؛ دستور توقف می‌دهد. صدابردار برای اولین‌بار است که به لرستان سفر کرده، صمیمت گروه و مردم روستا او را مشتاق سفرهای بعدی کرده است.


کارگردان فیلم که هم تهیه‌کننده است و هم نویسنده، نگاهی به سرباز و پیرمرد داخل سکانس می‌اندازد. سرباز باید کاغذی را در دست بگیرد؛ اما گرفتن کاغذ توسط سرباز، برخلاف نظر کارگردان است و او دستور کات می‌دهد.
مدیرفیلم‌برداری، مشغول آماده‌سازی مونیتور است. برای لحظه‌ای کلاه سرباز...


برچسب‌ها: فرهنگ و هنر, ناموران لک
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 توسط تاویر
 

                                            

                                      قــــــــــــــــرآن خــــــــــط وشــــــــــا

                                             


قرآنی است خطی که اکنون در مرقد شیخ امیدعلی روستای دکامین(به نوشتار فارسی دکاموند) الشتر نگهداری می شود. این قرآن خطی به وسیله ی کربلایی جافر دکاموند حدود 150 سال پیش به این روستا آورده شد چون بین خطوط آن در حدود 2 سانتی متر فاصله می باشد آن را «خط وشا» یعنی با خطوط باز نام نهاده اند. در نوشتن علامات اين قرآن از جوهر زعفران و براي تهيه جلد آن از تخته سه لا و پوست آهو استفاده شده است.این قرآن توسط ملایی بنام شیخ امیدعلی که شاگردانی در حوزه ی دین پرورش داده مورد تدریس قرار می گرفته است.مدتی پیش جشنواره ای قرآنی در استان لرستان تحت نام جشنواره ی قرآنی خط وشا برگزار شده است. این قرآن مرجع بسیاری از دعاوی مردمان منطقه قرار گرفته و در موارد مشکلات به آن رجوع می شده است.

 

                               قرآن جَل سی (جلد سیاه)

این قرآن مقدس در روستای در مره ی بخش شاهیوند از توابع شهرستان دوره در یک منزل شخصی نگهداری می شود. این قرآن در نظر مردمان این دیار دارای معجزاتی خاص  و مورد رجوع  در دعاوی مختلف می باشد .


برچسب‌ها: فرهنگ, میراث, مذهب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 توسط تاویر
 

 

موزه ارمیتاژ (آرمیتاژ یا هِرمیتاژ)، واقع در سن پترزبورگ روسیه، با ۳ میلیون اثر هنری، یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های جهان و از قدیمی‌ترین گالری‌های هنری و موزه‌های تاریخ و فرهنگ بشری در جهان است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران،موزه ارمیتاژ (آرمیتاژ یا هِرمیتاژ)، واقع در سن پترزبورگ روسیه، با ۳ میلیون اثر هنری (که البته همه به طور همزمان نمایش داده نمی‌شوند)، یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های جهان و از قدیمی‌ترین گالری‌های هنری و موزه‌های تاریخ و فرهنگ بشری در جهان است.



لغت ارمیتاژ که ریشه فرانسوی دارد به معنای جای خلوت است. این موزه بزرگترین موزه جهان است که افتخار ملی روسیه به شمار می رود و نشانه هنر معماری و فرهنگ روسیه است.
 


 این موزه دارای مجموعه ای از آثار هنری تراز اول دنیا و هم چنین کاخ های زیبا و اتاق های مجلل است که در زمان های مختلف توسط معماران معروف دنیا طراحی شده است. مجموعه عظیم آرمیتاژ در...

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 توسط تاویر
 

منبع: سایت فرارو

 

(تصاویر) بروس لی افغانستان


سال‌ها از مرگ بروس لی اسطوره هنرهای رزمی و بازیگر مشهور فیلم های رزمی هالیوود می گذرد اما این چهره پر آوازه کونگ‌فو، پس از چهل و یک سال همچنان طرفداران زیادی در سراسر جهان دارد.

این هفته در شبکه‌های اجتماعی تعدادی از عکس‌های جوانی به طور گسترده به اشتراک گذاشته شده که شباهت عجیبی به بروس لی دارد.

این پسر عباس علی‌زاده نام دارد و آماتور کونگ‌فو چینی و ووشی است. کسی که بسیاری ها...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم آذر 1393 توسط تاویر
 

دوریشی روژی ار پای دار «وی »نیشتوی و دل ای ده س داویتی ،وه هه ر چی سیره مه کردی روی یاره موینیای.

وت راسی ار مه اختیار کار دیرم دی توکل ارا چیه؟ ار مه توینم ای کاره بکم دی توکل ارا چه دوریس بیه؟وتونه چینه ای ریکا توکل بکه؟

پریسکه ی هتیه نوم مزگ و کردیه خولی خاو. پریسکه فهمونه رن گه اختیار، توینای وژته ولی توکل توینای خداته فهمین چه رابطه ی دیرن ؟ای جا وژ پریوه یر وت تبارک الله، یه مه چه موشم؟

سپاسته موشم کردگاره کم ممنونم گه منته ی ویر نوردیه ! دوریسه ،ار مه وه اختیار وژم کاری بکم پیش بینی و خیر و شر ئه کاره وه قدرت وژمه اما ار توکل بکم خیر و شره مایجمه پا تو و تونیش همیشه خیر به نه ل وژته میت . وژمه مه ساپارمه وژت یا خدا

ترجمه:

روزی درویش در پای درخت بیدی نشسته بود و دلش از دست رفته بود،به هرچه می نگریست چهره ی یار می دید.

با خود گفت: اگر من اختیار کار خودم را دارم پس توکل کردن برای چیست؟ اگر من بخواهم می توانم هر کاری را انجام دهم اما چه نیازی به توکل است؟به من می گویند اگر خواست به راهی قدم بگذاری توکل کن

شراره ای به ذهنش رسید و غوغا به پا کرد.از این شرر دریافت که اختیار توانایی تو راست و توکل توان پروردگارت می فهمی چه رابطه ای با هم دارند؟

درویش برجهید و گفت : تبارک الله من چه می گویم ؟

سپاس مر خدا را !ممنونم که بنده ای همچو من را نیز فراموش نکرده است.

درست است اگر من تنها به اختیار خودم اکتفا کنم باید حد و حدود خیر و شر آن را نیز در حد قدرت و توان خود بسنجم اما اگر بر خدا توکل کنم و خیر و شر کارها را به او بسپارم می دانم که او تنها خیر بندگانش را می خواهد

خدایا توکل برتو


نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم آذر 1393 توسط تاویر
 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم آذر 1393 توسط تاویر
 

 

آنطور که به نظر مي رسد بايد به ديدن پاس گلهاي دروازه بان نفت عادت کرد.

 
به گزارش "ورزش سه"، این دومین هفته متوالی در لیگ برتر است که دروازه بان نفت پاس گل سه امتیازی تیمش را می دهد.
 
بیرانوند که شروع مجددهای فوق العاده ای دارد، در بازی هفته قبل تیمش مقابل تراکتورسازی توانست با یک پرتاب دست استثنائی غلامرضا رضایی را در موقعیت گلزنی قرار دهد تا اور دروازه حامد لک را باز کند.
اتفاقی که بازتاب زیادی در سایتهای بین المللی داشت و خیلی ها دروازه بان نفت را با اشمایکل و نویر مقایسه کردند.
 
بیرانوند دیروز هم در آخرین دقایق بازی بعد از مهار ضربه هادی نوروزی یک شروع فوق العاده داشت تا مهاجم تیمش با استفاده از اشتباه نیلسون و اومانا دروازه پرسپولیس را باز کند.
 
طبیعی است وقتی یک بازیکن نقش اساسی در گرفتن 6 امتیاز مهم برای تیمش داشته باشد بازیکنان اینگونه او را در آغوش بگیرند

برچسب‌ها: ورزش, ناموران لک
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط تاویر
 

سال گنم منی هفت تومن

۶۹ سال پیش کمبود آذوقه باعث تنگدستی و قحطی در مناطق لک زبان

 شده است که معروف است به سال «گنم منی هفت تومن»

منبع:گفتار سبز

حدود سال 1320  در استان لرستان چندين سال پي‌درپي بارندگي بسيار كم مي‌شود و مردم با خشكسالي مواجه مي‌شوند آنچنان خشكساليي كه به واسطه آن بوي قحطي به مشام مي‌رسيده است، مردم در آنزمان به خوردن نان جو و نان بلوط روي مي‌آورند و گندمي كه هر كيلوي آن به يك قران هم نمي‌رسيد به قيمت هر من هفت تومان در بين مردم خريد و فروش مي‌شده است، واضح است كه داشتن هفت تومان براي مردم ضعيف آن زمان كار ساده‌اي نبوده بديهي است بسياري هم در اثر گرسنگي تلف مي‌شده اند. اين سال در حافظه‌ي مردم كوهدشت سالي سخت و بيادماندني است و معروف و مشهور است به سال گندم مني هفت تومان يعني قريب۶۹ سال پيش از اين كه قحطي و خشكسالي در كنار نا آرامي سياسي ناشي از جنگ جهاني عرصه را بر مردم تنگ كرده بود.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط تاویر




به گزارش کارمند ایرانی، عزاداری برای سید و سالار شهیدان سال‌های سال است که با زندگی مردم ایران عجین شده است، سنت حسنه ای که رد پای آن حتی در سخت ترین و طاقت فرساترین لحظات،در جای جای کشور عزیزمان جاریست. با نگاهی به روزشمار جبهه وجنگ براحتی می توان دریافت که نام بیشتر لشکرها، تیپ ها، موقعیت ها و عملیات ها در دفاع مقدس، برگرفته از فرهنگ عاشورا بوده است که باهم بخش از آن را مرورمی کنیم.
۱٫ نام لشکرها، تیپ ها و گردان ها
از دیگر نمودها و جلوه های عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس، نام گذاری لشکرها، گردان ها، گروهان ها، پادگان ها، قرارگاه ها، و حتی سنگرهای رزمندگان، به نام های آشنای کربلا، یاران و مظاهر فرهنگی عاشورا است.
این نام گذاری ها در روان و شخصیت رزمندگان و حتی نحوه عملیات جبهه ها، مؤثر بود. وقتی نام گردان حبیب بن مظاهر بود، این نام، رزمندگان را وا می داشت تا درباره شخصیت حبیب و نقش او در انقلاب عاشورا، آگاهی و آشنایی بیشتری کسب کنند. کسانی نیز که به آن گردان قدم می گذاشتند، به ویژه مبلغان روحانی، بر همان شخصیت تکیه و از او یاد می کردند. این تکرار، تلقین و تبیین، زمینه ساز انس و الفت بیشتر رزمندگان، با شخصیت کسی می شد که نام او زینت گردان یا آن مجموعه بود. به برخی از این نام ها اشاره می کنیم:
الف) لشکرها: ۱۰ سیدالشهداء، ۲۵ کربلا، ۳۱ عاشورا، ۴۱ ثار الله، ۳۲ انصارالحسین و ۱۴ امام حسین.
ب) تیپ های مستقل و غیر مستقل: ۴۴ قمر بنی هاشم، ۵۷ ابوالفضل، ۶۱ محرم، ۱۰ محرم، ۱۱۵ تکاوران نینوا، ۲۷ حضرت عباس، ۹ ابوالفضل، یکم ثارالله، ۲ عاشورا، ۳ کربلا، ۷۹ اباعبدالله، ۸ محرم، نینوا، (ناوتیپ) فرات، ۲ کربلا و ۳ عاشورا.

علی اکبر از لشکر ۱۰ سیدالشهدا، زهیر از لشکر ۱۰ سیدالشهدا ء، علی اکبر از لشکر ۳۱ عاشورا و لشکر ۱۰ سیدالشهدا، قمر بنی هاشم از لشکر ۱۰ سیدالشهدا ء، حبیب بن مظاهر از لشکر ۲۷ حضرت رسول، مسلم از لشکر ۲۷ حضرت رسول، عاشورا از لشکر ۶ ویژه پاسداران، امام حسین از لشکر ۸ نجف، زینب از لشکر ۱۰ سیدالشهداء، ابوالفضل از تیپ امیرالمومنین بوشهر، امام حسین از لشکر۱۱۰خاتم الانبیا، بریر از لشکر ۱۰ سیدالشهدا،...



برچسب‌ها: یاران میهن, فرهنگ, مذهبی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط تاویر


نـــــــــــــــــــــو حــــــــــــــــــه با صدای  محمد امین غلامیاری

                                         



                                                           دانلود کنید


برچسب‌ها: فرهنگ و هنر, ناموران لک, هرسین, مذهبی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط تاویر
منبع : وبسایت غلامیاری

محـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــد امــــــــــین غلامـیــــــــاری

 

 



به نام خالق هستی سلام به ایران و ایرانی سلام بر خاک پاک کرمانشاه سلام بر بیستون، طاق بستان و دالاهو سر به فلک کشیده که در جای جای این خطه بوی تاریخ افتخار آمیز را به مشام جان جویندگان و هنرو هنرمندان این وطن می رسانند محمد امین غلام یاری در سوم خردادماه سال ۱۳۶۳در شهر هرسین متولد شد و در همان شهر تحصیلات دوره متوسطه خود را به پایان رسانید دردوران کودکی غم و اندوه ازدست دادن پدر بار مسولیت برادر و دو خواهرش به دوش او افتاد وی درتلاوت قرآن کریم بسیار توانا بود بطوری که در توانست در دبیرستان های سطح استان مقام اول قرائت قرآن کریم را به خود اختصاص داد.علاقه شدید او به موسیقی پس از اتمام دوره دبیرستان به علت برخی مشکلات متاسفانه علی الرغم هوش و استعدادش دیگر تصمیم با ادامه تحصیل در مراتب عالیتر نشد .در سال ۱۳۷۸با کمک دوستانش یک استریو و مرکز پخش موسیقی های کردی و محلی در شهر هرسین افتتاح کرد که در واقع می توان گفت همین امر بهانه ای شد که آثار خود و سروده هایش را در غالب کاست و لوح فشرده به مردم عرضه کند که استقبال پر شور مردم مواجه شد بطوری که در مراسم ها ی مختلف نظیر جشن ها و اعیاد مذهبی از وی دعوت به عمل می آمد تا مردم را به وجد شادی بیاورد .صدای دلنشینش سبب شده بود که به شهرت بین تمام مردم ایران به خصوص غرب کشور دست پیدا کند. محمد امین غلام یاری در سال ۱۳۸۲با ضبط و اجرای کاست لکم برا لکم رسما وارد دنیای هنر و موسیقی کرمانشاه شد که این کاست مورداستقبال بی نظیری مردم در تمام غرب ایران قرار گرفت. که شامل ده ترانه با نام های (لکم برا لکم –هرسین اباد –سوزانه و…) با نوازندگی کاظم مرادی ضبط به بازار ارائه شد.پس از این کاست ،او شروع به کار و تشکیل گروه موسیقی کرد.سپس با استقبال مردم از صدای محمد امین غلام یاری کم کم او به فکر کارهای جدید تر و حرفه ای تر افتاد که به خاطر دست یابی به امکانات بیشتر و حضور در محضر استادان موسیقی کرمانشاه مجبور به جابجای از شهر هرسین به کرمانشاه شد. در سال ۱۳۸۴بود که با حشمت قنبری اشنا شد و اولین کار خودرا با ایشان در همان سال به نام گل همیشه نازم که یک اهنگ فارسی بود آغاز کرد و تا کنون به مدت هفت سال ا ست با حشمت قنبری کار می کند . این کار سبب شد در تمام ایران و کشور های که ایرانیان در آن اقامت دارند بیشتر محمد امین غلام یاری را بشناسند در طی این سال ها اهنگ های (ایدا – بهارهمادر – ستاره – قسم و…) را به کار های خود افزود محمد امین غلام یاری به کار خود اهمیت می داد و برای پیشرفت در زمینه موسیقی از هیچ تلاشی دریغ نمی کرد .و این بهانه ای شد که محمد امین کار حرفه ای خود را اغاز کند.و هزینه های بالایی را صرف ضبط آهنگ و کلیپ هایش کرد .در این اوضاع و احوال با استادانی مانند(حاج حسین رستمی و درویش جاویدان ) آشنا شد. حاج حسین رستمی با تنظیم کار میری سفر که در کشور ترکیه فیلم برداری شده بود چندین بار به محبوبیت وی اضافه نمود .هر چند که محمد امین به یکی از خوانندگان مشهور کشور درامده بود اما هنوز رابطه صمیمی با دوستان قدیمی خود همچون ( رامین آزادی- فریبرز نامداری –برادران مظفری –خلیل فرخی و سید ستار رفیعی وعباس الهیاری و برادران لرستانی اصغر حاجی پور و منصور صفری و…) را دارد. .او با کارگردان و فیلمبردارهای زیادی همچون (برادران زنگیشه – فرزاد حسینیبهمن شکوری – کیومرث خزایی و…) در امور تهیه ساختن کلیپ های تصویری همکاری کرده است. محمد امین علاقه دارد در تمام کلیپ های خود متن کار و چگونگی ساخت آن را مطا لعه و ودر واقع نظر نهایی و تصمیم گیری با خود اوست. در واقع می توان گفت که محمد امین غلام یاری به گویش های کردی و کردی کرمانشاهی و سنجابی و گورانی و لکی و لری تسلط کامل دارد .و آهنگ و ترانه های خود را در تمامی این گویش ها خلاصه کرده .و می توان به ترانه های ظالم و آیدا در مورد این گویش ها اشاره کرد. می توان گفت که موفقیتهای امینم از زمانی که اولین آهنگ رپ کردی تحت عنوان(ظالم) که دراوایل سال ٨٩ به سمع و نظرهموطنان رساند.باهمکاری وهمراهی بهترین رپ خوان غرب کشورهنرمندمحبوب وسرشناس ایوب قلعه یک پیروزی سراسری در سبک رپ کردی شد.ایوب قلعه اولین رپ خوان غرب کشوربعدازهمکاری باآهنگ ظالم تابه الان باچندتاازآهنگهای فوالعاده قشنگه امین همچون(شکست عشقی،متأسفام ارات،دوست درم)درلابه لای صدای امین آهنگهاروجذاب ودوستداشتنی ترکرده در ایران تجربه های کنسرت های متعدد در شهر هایی مانند( تهران – کرمانشاه – خوزستان- بروجرد-و…) داشته است و همچنین در کشور های حاشیه خلیج فارس هم بر روی سن رفته و با اجرای خوبش فرهنگ ایران و ایرانی بودن را به دنیا معرفی کرده است. در سال ۱۳۹۰با اجرای کار های مثل ظالم و دل ساده و بنال ای دلم یکبار دیگر دل مردم را به هیاهو در آورد در همین سال محمد امین غلام یاری وب سایت رسمی خود را راه اندازی کرد تا ارتباط ایشان با طرفدرانش آسانتر باشد . با تشکر ویژه از اقای علی جبلی و علی خسروی که اگر لطف ایشان نبود ما در کارهایمان به این اندازه موفق نبودیم. . ودر پایان هنرمند واقعی که به پیشرفت کار خود عشق می ورزد هر چه در دنیای هنر پیش می رود آثار قدیم خود را کمتر می پسندد من معتقدم که در دنیای هنر نباید در جا زد باید تا دور دست ها پیش رفت و افق هنر را وسعت بخشید هنر به ایثار نیاز دارد باید از آسودگی دست برداشت و برای اعتدال هنر بیشتر کوشش کرد همیشه از خود خواهی پرهیز کرد و جز به هنر خود به چیزی نمی اندیشید و اجازه نمی دهدکه هیچ چیز حتی عشق او را از منظورش دور سازد این مطلب که موسیقی باید بتواند در روح آدمی آتش بر انگیزد ایمان داردم امید است که با تفکرات و اندیشه ها ی عالی و انتقاد پذیر بتوانیم راه هنرمندان و عاشقانم زنده یاد این تمدن را پاس داشته و در اصلاح مسیر خود و دیگرانم بکوشیم با تشکر از تمامی اساتید و دوستانی که دلسوزانه مرادر این کار یاری داده اند وهوادانی که اگر تشویق و دلگرمی ان عزیزان نبود هرگز خود رادر این جایگاه نمیدیدم . آرزو مندم که بتوانم پاسخگوی تمامی لطف و عنایت مردم عزیز و هنردوست ایرانی باشم و بتوانم به عنوان یک خدمت گذار در عرصه موسیقی غنی ایرانی وظیفه خود را هر چه در توان دارم به نحو احسن تقدیم صرفدارانم نمایم مطالب این وب سایت بصورت کاملا حقیقی و بدون غلو و ستایش می باشد. هر گونه کپی بر داری از متن بیوگرافی با ذکر منبع مجاز می باشد ./


برچسب‌ها: فرهنگ و هنر, ناموران لک
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط تاویر


این مطلب از وبلاگ سایه های مفرغی برداشت شده است

منبع: وبلاگ کرمرضا تاجمهر

                                           دکتر هوشنگ اعظمی

رسیده بودی و شاخه

تاب نگهداری‌ات را

نداشت؛

- بی‌تابیِ نوبرانه-

تلاش برگ‌ها هم

برای پنهان کردن‌ات

بیهوده بود؛

آن‌گاه که باد

تازیانه‌اش را چرخاند.

 

سالی که تو از شاخه افتادی

باغبانِ مست

باغ را ویران کرد

تا هر سال، بوزینه‌ها

جوانه‌های نورسته بر پیرتنه‌ها را

به نیش کشند

تا ریشه‌های پنهان در خاک

تنها دلخوشی‌مان باشد.

 


برچسب‌ها: ناموران لک
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط تاویر
برگرفته از: لــــــــهوف ابن طاووس

 

سخنرانی زینب بزرگ(س) در حین اسیری در میان کوفیان

اءَتَبْكُونَ؟! فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ، وَ لا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ، اِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْكاثا، تَتَّخِذونَ اءَيْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ.
اءَلا وَ هْلْ فيكُمْ الا الصَّلَفُ وَ النَّطَفُ، وَالصَّدْرُ الشَّنِفُ، وَ مَلَقُ الاماءِ، وَ غَمْزُ الاعْداءِ؟!
اءَوْ كَمَرْعى عَلى دِمْنَةٍ.
اءَوْ كَفِضَّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ، اءَلا ساءَ ما قَدَّمْتُمْ لِاءَنْفُسِكُمْ اءَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَيْكُمْ وَ فى الْعَذابِ اءَنْتُمْ خالِدوُنَ.
اءَتَبْكُونَ وَ تَنْتَحِبونَ؟!
ايْ وَ اللّهِ فَابْكُوا كَثيرا، وَاضْحَكُوا قَليلا.
فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعارِها وَ شَنارِها، وَ لَنْ تَرْحَضُوها بِغَسْلٍ بَعْدَها اءَبدا.
وَ اءَنّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَليلِ خاتَمِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ، وَ سَيِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ مَلاذِ خِيَرَتِكُمْ، وَ مَفْزَعِ نازِلَتِكُمْ، وَ مَنارِ حُجَّتِكُمْ، وَ مِدْرَةِ سُنَّتِكُمْ.
اءَلا ساءَ ما تَزِرونَ، وَ بُعْدا لَكُمْ وَ سُحْقا، فَلَقَدْ

برگردان به زبان لکی:

بیلا هه ر وونگ و ویم روتون بو! هومه ای گه له جور ژنی مه مینینون ،دوما یه گه هوریه مه رِسه دواره شی یا مه کی تی. هومه  دین وژتون ارا دورو دله سه و فن فیت و رب شیله مورینونه ی کار. آیا ای هومه شیوه ی تر پیا ماو جوز یه گه   ئه وه گه نینون نیشونه مینون و قرمه مه کینون  و دو روه مه ینون و هر چی ننگه ها قیتونا.  یا دله ل پر ژه قین و زون چرم و نرم جور آفره ته ل و چم قویچونن جور کافره ل و دشمنه ل دین. یا گه جور گیای مه مینینون که ای گریساو سوز بکه ی(جور گیا سر لاسکو ینون) که نماو به هوه رین یا وینه ی نوخره گه گور مردیه له بین ساو سیته مه نی(فره بی ارزش)

ترجمه فارسی:


و ناله هايتان فرو منشيناد! جز اين نيست كه مثل شما مردم مثل آن زن است كه رشته خود را بعد از آنكه محكم تابيده شده باشد تاب آن را باز گرداند شما ايمان خود را مايه دغلى و مكر و خيانت در ميان خود مى گيريد؛ ايا در شما صفتى هست الا به خود بستن بى حقيقت و لاف و گزاف زدن و به جز الايش به آنچه موجب عيب و عار است و مگر سينه ها مملو از كينه و زبان چاپلوسى مانند كنيزكان و چشمك زدن مانند كفار و دشمنان دين .
يا گياهى را مانيد كه در منجلابها مى رويد كه قابل خوردن نيست يا به نقره اى مانيد كه گور مرده را به آن آرايش دهند.

واژه نامه:

ویم رو: آه و واویلا

گه ل: گروه ،جمع ،مردم

هوری: پشم

چم قویچونن:چشمک زدن

شی یا کردن:تاب را دوباره باز کردن

درو دله سه:دروغ و نیرنگ

رب شیله: کلک و حیله

آفره ت:دخترک ،کنیزک

گریساو:منجلاب

ساو سیت:آرایش

 


برچسب‌ها: مذهبی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط تاویر



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط تاویر
 

                                                                 تویل تکن

 

ایمرو روژ اول آبانه ای نوم مردم لک وه بینه موشنی تویل تکن

تویل تکن یونی چه؟ تویل تکن روژیکه که تویل داره ل بنیا رزونه نه منی

مردم لک ای روژه ارونون روژ ویرمه ن مردیه له

ای روژه مه چنه ارا سر قورسون و میوه و حلوا و شیرینی خیراته مه که ن و فاتیه مه ن

خودا بیا مرزی مردی کولتون


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط تاویر
 

 

هفته نامه ی سیمره

 

                                            بدران احمد حبیب

اردشیر کشاورز: این مقاله در فصل‌نامه‌ی (کرماشان) انستیتو فرهنگی کردستان، شماره‌ی اوّل، بهار ۱۳۸۸ – ۲۰۰۹ ، چاپ شده‌است که مقاله‌ای است طنزگونه، بسیار زیبا، بدیع و جالب، صاحب این قلم چون قصد دارد، سلسله مباحث و رشته مقالاتی را پیرامون ماهیت و موجودیت مردم لک از قوه به فعل در‌آورد، مقاله‌ی ارزشمند جناب بدران احمد حبیب را که احتمالاً با گویش کُرمانجی شمال بوده، شاخه‌ی اول زبان کردی و گونه‌ی خاص و رایج اقلیم کردستان شمالی در ایالت کهن اربیل، دوست و هم‌کلاسی بسیار عزیزم محمد( همایون) کمانگر که از خاندانی صاحب‌نام و نشان و از طایفه‌ی کمانگر ایل بزرگ جاف جوانرود است به فارسی ترجمه کرده و این قلم به عنوان مقدمه‌ی مباحث موردنظر تقدیم به مردم بزرگوار لک در اقصی نقاط جهان و ایران عزیز می‌نماید.

***

اشاره: بدران احمد‌حبیب، مدیر سازمان انتشاراتی ئاراس در شهر اربیل است. دارای مدرک تحصیلی مهندسی ساختمان از دانشگاه موصل و خود از مردم لک می‌باشد. وی به عنوان چهره‌ای فعال و فرهنگی طی سالیان اخیر در کردستان عراق منشأ انجام اتفاقات و تحولات فرهنگی چشم‌گیری بوده‌است. حکایت زیبا و طنزگونه‌ی مهندس بدران احمد حبیب را به نظر شما خوانندگان فرهیخته و آگاه می‌رساند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید: 

 

« خدا در قرآن از لک نام برده‌است. » عمو اسعد مرد سالمند روستای ما بود او این‌چنین می‌گفت:« آن روستای لک زبان دشت اربیل اکثر ساکنانش تهی‌دست بودند، آن‌هایی که با سواد بودند در شهرها سکونت گزیده بودند.» مام اسعد برای حرف‌هایش دلیل می‌آورد: « الم نشرح لک صدرک» هم‌چنین« و رفعنا لک ذکرک» ماکه این حرف‌ها را می‌شنیدیم مبهوت می‌شدیم تازه به مدرسه رفته بودیم و معلوماتمان در حدی نبود که بدانیم این دلایل درست است یا خیر؟ او هم‌چنین می‌گفت: « لک‌ها در تمام دنیا پراکنده‌اند، هر کجا بروی با لک برخورد می‌کنی.»  این حرف‌ها ما بچه‌ها را خوشحال می‌کرد.

حالا آن روزگاران که این حرف‌ها را می‌شنیدیم هرگاه به یادم می‌آمد یک لبخند می‌زنم و سادگی عمو اسعد و همه‌ی مردم روستایمان مرا خوشحال می‌کند. آن مرد بی‌سواد بود؛ اما از ابتدا تا آخر قرآن را می‌خواند هرچند معنی آن را نمی‌دانست و شاید هدفش یافتن مطلبی درباره‌ی لک و چیزهایی از این قبیل بود.

سال‌های بعد از آن دریافتم مطالب عجیب و غریبی در باره‌ی لک توسط مردمان عامی مناطق کردستان گفته می‌شود. طوری شده بود که من هر کجا می‌خواستم بگویم من لک هستم به من می‌خندیدند و این مسئله تا حدی مرا آزرده می‌کرد.

در دوران نوجوانی بخشی از آن گفته را گردآوری کردم و می‌خواستم در مجله‌ای آن‌ها را به چاپ برسانم. یکی از مردان سرشناس لک توصیه‌ای برای من فرستاد که چنین کاری انجام ندهم من هم دست از آن کار برداشتم تا موجب شرمساری لک‌ها نگردم.

بسیاری از آن حکایات را از پدر و مادرم شنیده بودم. به یاد می‌آورم یکی از آن افسانه‌ها این بود که چگونه یک نفر لک خدا را فریب داده‌است که داستان این‌چنین است:

« فصل بهار است؛ جمعی از خانواده‌های لک به کوهستان کوچیده در زیر سیاه چادرهایشان مستقر شده بودند. یک روز تصمیم می‌گیرند به محل دیگری کوچ نمایند. سیاه‌چادرها را جمع می‌کنند و بار و بندیل بر چارپایان می‌نهند و راهی می‌شوند. در این هنگام نم‌نم باران آغاز می‌گردد که موجب اضطراب آنان می‌شود و به ناچار به پیر فرزانه‌ی خودشان که او را «مامو تک» می‌گفتند مراجعه می‌کنند تا چاره‌ای برایشان بیابد. آن مرد عاقل بر نقطه‌ی مرتفعی می‌رود و با صدای بلند فریاد می‌زند: « بارانه مه‌واره، مه‌واره ئیمه بار نه‌مه‌که‌ین.» (باران نه بار، باران نه بار ما کوچ نمی‌کنیم) آن‌گاه خطاب به اهالی می‌گوید: « شیو و شیو ده‌نگ دار و چووتان نای » ( دره به دره صدای چوب‌دستی‌هایتان نیاید) در این حکایت عاقله مرد می‌گوید: شما به راهتان ادامه بدهید اما ساکت و بی‌صدا من هم خدا را با دعا سرگرم می‌کنم. البته این داستان جنبه‌ی شوخی و مزاح دارد وگرنه در کردستان به افرادی که خیلی خردمند باشد، می‌گویند: مانند عاقله مرد لک‌هاست.

لک‌ها همانند اکثریت مردم کرد از یک زندگی عشیره‌ای و بسیار ساده و به دور از مدنیت زندگی را به سر برده‌اند و معلوماتشان غالباً اطلاعات عمومی عشیره‌ای بوده‌است. لک‌ها از چه تاریخی از منطقه‌ی لرستان در جنوب غربی ایران سکنا گزیده‌اند؟ مشخص نیست، اما آن منطقه از زمان‌های بسیار قدیم محل زندگی آنان بوده‌است. به علت جنگ‌های عثمانی و ایران لک‌ها به مناطق دیگر کردستان کوچ کرده و محل خود را ترک گفته‌اند. در کردستان عراق در مرز ایران در منطقه‌ی خانقین روستاهای لک‌نشین وجود دارند تا می‌رسد به کرکوک و اربیل، حتا در اطراف موصل هم روستاهایی وجود دارد.

مورخ نامدار محمدامین زکی در کتاب خود به نام خلاصه‌ی تاریخ کرد و کردستان می‌گوید: « در کردستان ترکیه هم در نزدیکی شهر ادنه لک‌ها ساکنند. بی‌گمان لهجه‌ی آنان تغییر یافته و به کرمانجی گرویده‌است؛ همان‌گونه که در کردستان عراق نیز لهجه خود را تغییر داده و اکثریت لک‌های کردستان عراق اکنون به گویش سورانی صحبت می‌کنند.» در روستای ما زمانی که من کودک بودم سالمندان به گویش لکی صحبت می‌کردند؛ اما پس از آن به واسطه‌ی انقلاب ایلول ( ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۰ ) که مدارس کردی زبان آغاز به کار کرده بود اندک اندک گویش لکی فراموش گردید.

به نظر من علت اصلی پراکنده شدن لک‌ها در مناطق کردستان و جدایی از سرزمین اصلی‌اشان  مربوط به جنگ‌های صفوی و عثمانی است. به‌ویژه دوران حکومت کریم‌خان زند، در کتاب « داغستان من » رسول حمزه‌اف داستان‌های فراوانی در مورد لک‌ها وجود دارد از جمله می‌گوید:« در  داغستان گروهی به نام لک زندگی می‌کنند که حدوداً پنجاه هزار تن می‌باشند. اینان کودکانی دارند که هنوز زبان نیاموخته‌اند و تعدادی که زبان پدری را فراموش کرده‌اند. لک‌ها تعدادشان اندک است اما با این وصف در بسیاری از مناطق این جهان پراکنده‌اند. تهی دستی و سختی معیشت به واسطه‌ی سرزمین کوهستانی‌شان آن‌ها را در همه جا پراکنده کرده‌است.» او هم‌چنین ادامه می‌دهد: « در داغستان ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: هندوانه را که باز می‌کنی آگاه باش لک از آن بیرون نپرد.»

می‌گویند: مادری به فرزند لکش گفت: « فرزندم در آن سرزمین دور که می‌روی آش شله قلمکار در ظرف شهری‌ها می‌خوری مواظب باش از جماعت خودمان کسی ته ظرف، خودش را قایم نکرده باشد.» به راستی حرف عمو اسعد بی‌دلیل نبود که می‌گفت:« نصف دنیا لک است.»

اینک بحث مربوط به کریم‌خان زند ( ۱۷۷۰ تا ۱۸۴۹ ) را دنبال کنیم. منابع تاریخی می‌گویند که کریم‌خان زند لک بوده‌است و اکثریت سپاهیانش را لک‌ها تشکیل داده بودند؛ احتمالاً همین مسئله موجب پیروزی‌های او در جنگ‌هایش بوده‌است؛ زیرا لک‌ها در جنگاوری و شجاعت نامدارند.

کریم‌خان زند ۲۸ سال بر ایران حکم راند هرچند تحصیلاتی نداشت؛ اما به واسطه‌ی درایت و زکاوت خویش موفقیت‌های فراوانی به دست آورد. در کارزار و جنگ‌ها بسیار دلیر و توانا بود به گونه‌ای که مخالفان خود را از میدان به در می‌کرد.

در کنار این انسانی بسیار با گذشت بود. کریم‌خان به دنبال هر پیروزی طرف مقابلش را می‌بخشید و به او تأمین می‌داد. این خود یکی از صفات بارز مردان بزرگ می‌باشد. برای همین است که تا امروز در میان کردها در کنار نام صلاح‌الدین ایوبی و مصطفی بارزانی، کریم‌خان زند نیز یکی از آن سه بزرگ مرد می‌باشد که به آنان افتخار می‌کنند.

پس از ۲۳۰ سال حکایات داستان‌های مربوط به گذشت و دادپروری و شایستگی کریم‌خان هنوز بر سر زبان‌هاست در دوران فرمان‌روایی او مردم زندگانی آسوده و مرفهی داشته‌اند. در کتاب‌های تاریخی داستانی دیده می‌شود که نشان از نگرانی کریم‌خان در حفظ مال و منال هم‌وطنانش دارد:

بازرگانی به کریم‌خان پناه می‌برد و می‌گوید: دزد کاروان او را غارت کرده، کریم‌خان می‌پرسد تو خود کجا بودی؟ بازرگان پاسخ می‌دهد: خوابیده بودم کریم‌خان عصبانی می‌شود، می‌پرسد چرا خوابیده بودی؟ بازرگان می‌گوید: قربان تصور می‌کردم تو بیداری؛ این پاسخ کریم‌خان را منقلب می‌کند و دستور می‌دهد زیان بازرگان را از مال خودش جبران کند.

برای من عجیب بود در کتابی که ترانه‌های فولکلوریک کردی در ۲۵ سال اخیر گردآوری گردیده است، نام کریم‌خان زند در ترانه‌ها برده می‌شود. در ترانه‌ای جوان دلداده‌ای که یارش قهر کرده از خدا می‌خواهد کریم‌خان را همانند نماینده‌ی خود بفرستد تا آن‌ها را آشتی دهد: « خوای ژووری سه‌ر ، که‌ریم‌خانی له‌ک قاسید بنیری، بمانکاتو یه‌ک.» ( خدای بالای سر کریم‌خان لک را هم‌چون قاصدی بفرست که ما را آشتی دهد.)

بار دیگر خاطرات مرا به روستایمان می‌برد. چهره‌ی ساده و صادقانه‌ی عمو اسعد را می‌بینم که گفته بود: « فرزندم مردان بزرگ خیلی‌هاشان لک می‌باشند.» راستش را بخواهید من خودم این حرف‌ها را مستقیماً از عمو اسعد نشنیده بودم؛ پسری داشت که دوست و هم‌کلاسی ما بود. او گفته‌ها و تصورات پدرش را برایمان بازگو می‌کرد و ما هم خوشحال می‌شدیم. بچه بودیم که تازه از روستا به شهر نقل مکان کرده بودیم، یک کتاب کردی به دست آوردم که دوبیتی‌های باباطاهر عریان در آن به گویش سورانی چاپ شده بود. در آن کتاب متن اصلی کلهری آن اشعار نیز آمده بود. آن زمان هنوز گویش پدر بزرگ و مادربزرگم را به یاد داشتم. یکی از دوبیتی‌ها که به همان گویش اصلی بود، کاملاً برایم مفهوم داشت. بدون این‌که نیازی به ترجمه‌ی سورانی داشته باشم. آن روز تمام دوبیتی‌ها را برای پدرپزرگم خواندم. اشک از چشمانش جاری شد. او معنی تمام آن‌ها را می‌دانست و غرق خیالات خوش خودش شده بود. گمان ندارم آن‌هایی که می‌گویند متن اصلی دوبیتی‌های باباطاهر لکی بوده است واقعیت را گفته‌اند. مردان بزرگ بسیاری‌شان لک می‌باشند.

حوادث زندگانی گاهی خیلی عجیب است. ما روستا را ترک کرده بودیم و مدرسه‌ای که من در اربیل به آن‌جا می‌رفتم نامش باباطاهر همدانی بود. آن زمان این نام برای احساسات کودکانه من بسیار خیال‌انگیز بود.

اما زمانی که جنگ عراق و ایران در گرفت، نام آن مدرسه را تغییر دادند. دستوری از بغداد صادر شده بود که می‌گفت: نام ایرانی در کشور عراق بر هیچ تابلویی نباید نوشته شود، حتا درکتاب‌های کردی نیز اگر یک لغت مشترک در زبان‌های کردی و فارسی وجود داشت که بسیار هم فراوان است، می بایست به جای آن لغت عربی نوشته شود.

 

پینویسها:

-۱  این قلم در کسوت کارشناس بخش‌های فارسی و کردی در صدا و سیمای شبکه‌ی زاگرس، در سفرهایی که به خراسان رضوی داشت با حضور در بخش‌های کردی مرکز خراسان که برنامه‌های کردی با گویش کردی کرمانج شمال یا باختری برای مردم کرد ایل چامشت گزک از جمله زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، عمارلو، شادلو و غیر این‌ها پخش می‌شود، متوجه این نکته گردید که پاره‌ای از واژه‌های گویش لکی در گویش کرمانج شمال به وضوح قابل تشخیص است. از جمله: مال‌آوا–گِرکم نیه–نمه‌زانم و . . . و لذا با قطع و یقین تداخل جمعیت لک و کرد که به عقیده‌ی این قلم یک قوم هستند و کثرت جمعیت گویشوری کرد موجبات تحلیل گویش لکی را در میان مردم کرد پدیدآورده و اما علی‌رغم تمامی مصایب تاریخی، سیاسی، جغرافیایی و جامعه‌شناختی باز هم واژه‌های لکی در میان گویش‌های متعدد کردی به حیات خود ادامه داده‌اند و از جمله در میان گویش اورامانی و گوران که شاخه‌ی چهارم زبان کردی و زبان کتابت شعر در زبان کردی است و کثرت شاعران لک آثار شعری خود را با این گویش پدید آورده. به‌ویژه در بعد عقیدتی مردم یارسان، تعدد واژه‌های لکی موجب قوت غالب نظم پدید آمده هست.

-۲ درخشش کریم‌خان زند بعد از مرگ نادر در سال ۱۱۶۰ هجری قمری است. سال ۱۱۶۳ سال شکست اتحاد مثلث خوانین، بختیاری و زندیه است و به قول معروف از آن به بعد هرکس (سی خوش ) سال ۱۱۶۵ هجری قمری را نمی‌توان ملک تثبیت اقتدار کریم‌خان زند دانست که نویسنده‌ی مقاله جناب بدران به آن بسنده کرده و اما اقتدار مطلق خان زند از سال ۱۱۷۰ تا زمان مرگش در سال ۱۱۹۳ هجری قمری ( موضوع ۲۸ سال حکم‌رانی منظور هست. )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393 توسط تاویر

 

منبع: سیمره

 

لطیف آزادبخت

مهم گاله است. پس نور به قبر فروغ فرخ‌زاد ببارد که گفته است: «صدا، صدا، صدا، .... تنها صداست که می‌ماند»  ( ترجمه به لکی : گاله، گاله، گاله، تنیا گاله یَ گِ ممینی.) من در تعجبم که بعضی از مردم می‌گویند میرملاس تمام شد!! مگر بنزین سهمیه‌ای است که تمام شود؟ مگر کوه و سنگ تمام می‌شود یا از بین می‌رود؟ فوقش دو سه تا نقاشی بز و قوچ کوهی کودکانه است که قسم می‌خورم دختر کلاس سوم من بلد است از آن بهتر را هم بکشد. تازه جذب جهانگرد چه ربطی به نابودی میرملاس دارد؟ اگر میرملاس یک جاذبه‌ی توریستی باشد (که هست)، حتا به‌عنوان یک جاذبه‌ی توریستی نابود شده هم می‌تواند در دنیا بی‌نظیر باشد. فکرش را بکنید!! اسم میرملاس که از کتاب‌ها و منابع مکتوب دنیا پاک نشده است؟ طرف که از آن‌سوی دنیا بلند می‌شود تا این اثر کم‌نظیر را ببیند، تازه وقتی از نابودی میرملاس خبردار می‌شود که کار از کار گذشته و او پول‌هایش را در کوهدشت خرج کرده است. یک نمونه‌اش همین گروهی که بنده‌ی دعاگوی شما همین چند روز پیش به بازدید میرملاس بردم. باور کنید از خیابان جهاد شمالی تا جنوبی و کل بلوار مرکزی شهر و از آن‌جا به آب‌باریکی و کره‌پا و خوش‌نام‌وند (در رفت و برگشت) و بعد دوباره بلوار مرکزی و جهاد شمالی و خلیفه و روستاهای اولادقباد تا کوره‌دشت علیا و سفلی و ... آن‌قدر هله هوله خریدند که تمام مغازه‌داران شهر و روستاهای سر راه قلِق زدند (یعنی حسابی مایه‌دار شدند) راستش ابتدا خواستم راهنمای یک گروه از جهانگردان غربی شوم، دیدم که از امریکا گرفته تا انگلیس و فرانسه و آلمان همه‌اش ضرر‌اندرضرر است. اول این که این‌ها نیاز به مترجم بومی داشتند و من و دوستانم انگلیسی را از بیخ عرب بودیم. ثانیاً ترسیدم سگ به همراه داشته باشند و سگ‌هایشان...


برچسب‌ها: طنز

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393 توسط تاویر

 

 

   

در ناحيه شمالي شهر ايلام با گذر از تونل آزادي مناطق زيبا و چشم‌نوازي تو را در ميان مي‌گيرد كه پوشيده از درختان بلوط و مراتع زيبا و مناظر دلنواز است خصوصاً اگر با ايام تعطيلات نوروزي مقارن باشد مردمي را مي‌بيني كه گروه‌گروه در چادرهايي به ياد زندگي سنتي در دامن طبيعت بي‌همتاي منطقه ميان‌‌تنگ جاخوش كرده‌اند كه ديدن شور و حال و صفا و صميميت آنها شور و شعف خاصي در انسان ايجاد مي‌كند، در ادامه منطقه كارخانه‌سيمان را مي‌بيني كه بر دامنه كوه مانشت تكيه كرده است و تلاش دارد تا صنعت و طبيعت را با هم پيوند دهد هرچند امري غير ممكن... مناظر اطراف كارخانه به همراه مناطق جنگلي كوه بانكول و در ادامه مناطق زيباي اطراف رودخانه سيمره هر بيننده را به سپاس از پروردگار عالم دعوت مي‌نمايد.  


برچسب‌ها: شیروان چرداول

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393 توسط تاویر
 

وا(باد)

تقدیم به استاد ایرج رحمانپور                                  

                                                    يا حق

كِزَه كُم عاشِقَه هاسينه تو وا           مَگيري و  مَچي نِيري  گِرِی سا

توكُركَه[1] كُم دِلِ گُم كِردِروژي          گِه   صَد تِيني پِرآگِر ها  دِلت وا

هِزارون سالَه هرديري مَگيري            يَه زامِ كُم  خَمَه   هُيچ   نيرآزا

توني گيري زَمينُ اورُ  اَرجِن[2]          توني تالِ  هِزارون  سيمِ   دُنيا

بِپِرسِم اَژ كي مِه داخِ دَرينِت             اِ كِيني يا بَلي  يا كوگُ كَلما  [3]

تونوهيروچَه ها نُم توگِه هرصو           تو موشي نو مَسَه  مو او سِراپا

كِليلِ خَنَه  ايلِم  ديري  اِ مِشت         توشَن يارِخَمي چي سازِميرزا[4]

نَفس داخِ  حُورْ  تاو  اَر  نِساري[5]      سِلامِ  ديمَه  مينَه  موجِ   دَليا ۶

تو  نالَه  مولوي  يا  چِل  سِرویي         كَليمَه   حافظي   يا  آهِ   نیما

                             هِراسو پا پَتي اَر راخ و باخی

                             كِزَ كُم عاشِقَه ها سينه تو وا  

عبدالعلي ميرزانيا

             ۸۳/۶/۲۴

[1] کرکه : آواز

[2] ارجن: درخت چاغاله کوهی ،تلاونگ(فرهنگ کیان) و همان ارژن

[3] کلما : غار

[4] میرزا: شاه میرزا مرادی مروارید موسیقی

[5] نسار : قسمت برف گیر کوه و هر مکانی که که خورشید برآن نمی تابد

(۶) دلیا  : دریا

                                                        ترجمه فارسی

ا اندوه کدام عاشق در سینه ی توغنوده ای باد که چنین گریه کنان میروی و تو را هیچ آرامشی نیست

2 – تو آواز کدام دل گم کرده روز هستی که صد حنجره پر از آتش را در دل نهفته ای

3 – هزاران سال است که گریه ات را پایانی نیست این زخم کدام غم است که هیچش التیام نیست

4 – تو گریه ی  زمین وابر و ارجن می باشی تو ساز هزاران  لحن و سیم دنیا هستی

5 – از که بپرسم درد و داغ نهانت را از چشمه یا بلوط یا کبک نشسته در غارتنهائی

6 –  صبحگاهان تو کدام راز مگورا برای گل ختمی زمزمه می کنی که او  سرا پا مست مست می شود 

7 – کلید لبخند ایلم را در دست داری تو مانند ساز میرزا غمهای تبارم را بر باد می دهی

8 – نفس داغ خورشید بر سرمای نسارهستی و سلام کویر را به موج دریا می رسانی

9 – توناله ی مولوی یا چهل سرود هستی یا شایدکلام حافظی یا آه نیما

10 – برهنه پا و هراسان در باغ ها و سنگلاخان می دوی اندوه کدام عاشق

 در سینه ی تو غنوده ای باد


برچسب‌ها: شعر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط تاویر
 

 

 بورن آو فره نه رشنیم

بیایید آب را هدر ندهیم

خوه که م برا که م هومه ئو خودا آو وه بی خودی نه رشه نه ن

آو دیری تمومه ماو. ولات ایمه یش هوشک و کم آوه وارون کما بیه ، آو سده ل و روه ل کمابیه جاجایشی هوشک بینه.

خوه کم! ارهاینه بن مال و تاقه تت نماری نقه پنه ی شولنگی و آو پشکنی در مال بکه! تونه خودا یه روژنومه بخوه ن ،سیر اینترنت بکه !زه نگی بیه ر خویشی حوالی بپرس!مازایکه ل درمال شورین چه دردی به ری؟ بوری ای ایمرویه ره نوم خودا بور دی بی خودی آو نه رشن.

براکه م !ای شولنگه نه گره ر ماشین و دو سات گه په گرد هومسال بی !آو بکه ی تشتی وه دسمالی تمیز ماشینه قنج که .یه چه ته رون بو گورا ی گور ای آوه برشنینه قی ماشینه را؟ خوه ر دیری بری آهو ای تینی هلامات شهرون اوردیه و دمون نیاسه ی جدول آو به رن، دلت تنگ نماو؟

نولک نمومه ل دیارم ،رچله که ل! بورن منا داو و باوه لتون بکه ن آو کم برشه نه ن

بوشنه بینون : آو لیخن نه که ن

                          گه ل بلنگ رو آو شناسه لن

                                      آو لیخن نمه کن ،ایمیش

                                                         آو لیخن نه کیم

*******************************

بـــــــــــــــــــــــــــــــــرگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردان:

خواهرم !برادرم! شما را به خدا قسم می دهم آب را بیخود هدر ندهید.

آب در حال تمام شدن است ،سرزمین ما هم خشک و کم آب است،آب سدها و رودخانه ها کم شده اند و برخی جاها نیز خشک گردیده اند.

خواهرم! هر وقت در خانه تنهایی و حوصله ات سر می رود شیلنگ آب را برندار و درب خانه را بیخودی آب نریز.

 روزنامه ای بخوان،کمی اینترنت کار کن ،به اقوام زنگ بزن و احوالی بپرس،شستشوی موزاییک های درب حیاط

 چه دردی را دوا می کند؟ بیا و از امروز با ذکر نام پروردگارت آب را بیخودی هدر نده.

 برادرم!  شیلنگ آب را دستت نگیر و دو ساعت با همسایه صحبت کن(در حالیکه آب دارد هدر می رود).

 سطلی را پر از آب کن و با دستمالی ماشینت را تمیز نما. چه سودی به حالت دارد که دمادم بر روی ماشین آب

 بریزی؟ آیا شنیده ای که چند آهو از تشنگی به سمت شهر هجوم آورده اند و از جدول فاضلاب آب نوشیده

 اند؟راستی دلت به حالشان نمی سوزد؟

 جوانان سرزمینم ! نوباوه گان دیارم ! به پدر و مادران تذکر دهید که آب را هدر ندهند

 به آنها بگویید: آب را گل نکنید

 مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

 گل نکردندش، ما نیز

 آب را گل نکنیم.*

 

*سهراب سپهری


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393 توسط تاویر
 

 


برچسب‌ها: یاران میهن
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط تاویر
 

ایمرو اول مهره ،ایلل وه شوق و ذوقا مه ی بچنه را سر درس،ایمرو روژیکه گه زنی  زونستته نی گه لی بنیا مه نر هی. مهر بوی زنه ی زونستنه مه ی ،مونگ مهر مونگ زونستنه ،مونگی پر اژ ویرمه نه ل ،روژیکه گه آیلل دوسه ل تازه ی مه کنه دی ، روژیکه گه چه مونه ر زنی تازه ی وازه ماو، روژیکه گه داو و باوه ل ده س آیلله لونه مگرن و هزار اومیدا مه چنه ارا مدرسه.

آیلل کلاس اولی روژ زونایی تون وه شایی و خوه شی بنیا بنه رهی.

کول بورن ده س یه ک بگرن تا ارا آینده سرزمین مون امید بوارنینون.

آو یاد بگرن تا بزونینون زنی مون کول وه او ارزشه مه گری.

باوه یاد بگرن تا کلنگی و سربرزی باوه ل ایرونی وه ویرتون بمینی.

نون یاد بگرن تا بزونینون نون حلال فره باارزشه

و بزونن زنیمون گشت هن خدا یه و باید ار دریا ی خودا سر بنیمه ی خاک.

بنیا ی مهر وه شایی

 برگردان:

امروز مهر آغاز می شود . کودکان با شوق و ذوق به مدرسه می روند. امروز روزی است که زندگانی علمی گروهی آغاز می شود.مهر بوی زندگی و دانایی می دهد.ماه مهر ماه دانایی است.ماهی که از خاطره ها سرشار است. ماهی که کودکان دوستان جدیدی می یابند.روزی است که چشمشان به زندگی تازه ای گشوده می شود.روزی که پدران و مادرن دست کودکان را گرفته و با هزار امید به مدرسه می برند.

بچه های کلاس اولی! روزدانایی اتان با شادی و خوشی آغاز شود.

همه دست در دست هم بیایید تا برای آینده ی سرزمینمان باران امید ببارانید!.

آب را بیاموزید تا بدانید همه ی زندگی با آب ارزش می گیرد.

بابا را بیاموزید تا عظمت و سربلندی پدران ایرانی در یادتان حک شود.

نان بیاموزید تا بدانید نان حلال بسیار ارزشمند است.

و بدانید زندگی همه از آن خداست و باید بر درگاه خدا سجده کنیم.

آغاز مهر مبارک باد!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393 توسط تاویر
 

به گزارش بی بی سی پون‌دزار' در کنار موزه لوور روی رودخانه سِن از جاذبه‌های توریستی رمانتیک در پایتخت فرانسه است که نرده‌های آن پوشیده از هزاران هزار قفلی است که زوج‌های عاشق برای ابدی کردن عشقشان به آن زده‌اند و کلیدش را در سن انداخته‌اند.



هجوم عاشقان به این پل از شش سال پیش شروع شد تا این که حدود سه ماه پیش بار قفل‌های عشق آن قدر سنگین شد که بخشی از پیاده‌روی پل سقوط کرد.

مسئولان شهرداری برای حفظ این پل ۱۵۵ متری مجبور شده‌اند نرده‌های کنار آن را با صفحه‌های پلاستیکی بپوشانند.

آنها می‌گویند ۱۵ قطعه از نرده پل را برداشته‌اند که هر کدام ۵۰۰ کیلوگرم بار اضافی قفل‌های عشق را تحمل می‌کرده است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 توسط تاویر
 

وژه مه گری و وژه مه ری

خودش می گیرد و خودش می خورد

 


قوش کریم خانی؛ خودش بگیرد و خودش بخورد!
 شاهان و رجال ایران غالباً عاشق شکار بوده اند و برای صید پرندگان و حیوانات وحشی، قرقی- قوش، شاهین، باز، سُنقر و چرغ و غیره را برای صید تربیت می کردند. از اطراف و اکناف هم اشخاص گاهی از این مرغان شکاری برای تقدیم می آوردند.
از جمله وقتی برای کریم خان زند- سر دودمان سلسله زندیه- که مطلقاً اهل تجملات پرخرج نبود قوشی زیبا به عنوان تحفه آورده بودند.
کریم خان از بازیار پرسید: خوراک این قوش چیست و چگونه باید از این حیوان پذیرایی کرد؟
بازیار جواب داد: این قوش روزی دو وعده غذا می خورد، هر وعده باید گوشت یک مرغ بزرگ یا دو کبوتر به او داد. در فاصله دو وعده غذا اگر مقداری از انواع تنقلات نیز به او داده شود، در فربهی و سلامتش بی اثر نخواهد بود.
محل این قوش باید قفس بالنسبه بزرگ و بسیار زیبا باشد.
روزی یک بار هم باید او را شستشو دهند تا گرد و خاک که بر سر و رویش نشسته زدوده گردد.
کریم خان مجدداً پرسید: بگو ببینم این حیوان زبان بسته در ازای این همه تیمارداری و پرستاری چه فایده دارد؟
بازیار جواب داد: هرگاه وکیل الرعایا قصد شکاری کند و تصادفاً کبک یا کبوتری از دور ببیند، قوش را رها می کنند و این قوش احتمال دارد یکی از پرندگان را صید کند و به حضور سلطان بیاورد و همچنین اگر آهویی از جرگه شکار و تیررس سلطان فرار کند، هنر قوش این است که خود را به آهومی رساند و در مقابل دیدگانش آنقدر پر پر می زند تا حضرت وکیل الرعایا به آهو نزدیک شوند و آن را هدف قرار دهند.
کریم خان که تاکنون سراپا گوش بود و دیده از حیوان تقدیمی برنمی داشت با تبسمی که حاکی از صفا و وطن خواهی و رعایت اقتصاد و صرفه جویی در دستگاه سلطنت بود به آورنده قوش گفت: به این ترتیب به حساب شما من باید روزی چهار کبوتر و مقداری تنقلات برای این حیوان تدارک کنم و یک نفر مربی نیز برای تیمار و راحتی او استخدام نمایم!
حضار مجلس همگی به علامت تصدیق سر فرود آوردند.
کریم خان پکی به قلیان مرصع زد و به لهجه لکی گفت: ول که نی وژ بگری ، ارا وژ به ری!* در دربار من ستون خرجی برای این گونه تفریحات و تجملات بی فایده وجود دارد.

*ولش کنید  خودش بگیرد و برای خود بخورد
[فرهنگ نامه امثال و حکم ایرانی، تألیف امین خضرائی ص 892- 893]


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

پیچک